![]() |
![]() |
|
| آنچه من می بینم... |
|
گاهی اوقات می مانم چه کنم! به تعداد آدم ها منطق وجود دارد و به تعداد منطق ها آدم هایی که از آنها دفاع می کنند منطق ها به هم هدیه داده نمی شوند منطق ها به صورت افراد ، کوبیده می شوند و آنکس که منطق دیگری له اش کرد مطیع آن می شود اما احساسات وضع بهتری ندارند در واقع به تعداد آدم ها دو برابر احساس وجود دارد فاجعه است دفاع منطق از احساس! و من مانده ام چه کنم! بهترین دوستانم پشت منطق هایی مخوف پنهان شده اند و احساساتی که من درک نمی کنم دنیای من زیباست حداقل این را حس می کنم منطقم هم برای حداقل خودم منطقیست! عجب اوضاعی شده! حالم از "ماتریکس" به هم می خورد! شاید باید هدیه کنم منطقم را در مشمای احساس شاید هم احساسم را در گلوله ی منطق! عجب اوضاعی شده! -راستی پیمان! قرص هایت را خورده ای؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۰ساعت 21:50 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خواستم اول بنویسم "فقط برای خودم" بعد دیدم اگه اینجوریه چه دردی بود که تو اینترنت مطلب بنویسم[!],به خاطر همینم می نویسم "فقط برای خودم و شما".
هرکدام از ما یه دنیای قشنگ داریم...سعی می کنم دنیای خودم رو بهتون نشون بدم نظر تک تکتون برام با اهمیته،خوشحال میشم دنیای خودتون رو بهم نشون بدید |
|
RSS
|